من با این سه تا حالم خوبه ؛ خیلی خوب ...
میگه حاضر شو سر کوچتونیم ؛ فرصت هیچ اعتراضیم نمیده می گه به بابات بگو خودم یه تنه این سه تا پسرو حریفم :)) حالا هر سه تاشون هیکلی و ورزشکارنا من ریزه میزه به چشم نمیام اصن :)) میریم پیش بقیه بچه ها . 1 دخترم 8 تا پسر :| :)) هر 8 نفر رو خوابوندن تو برفا حالا نزن کی بزن منم خیالم راحت بود کسی کاری به من نداره . یکهو دیدم رو آسمونام :D یه دستی ( با یک دست :D) منو گرفت بلندم کرد برد انداخت تو برفا ؛ همه دوییدن بیان روم برف بریزن زود فهمید خودش نجاتم داد . تو پیاده رو دستمو گرفتن دوییدن من اسکی رفتم انقدددده حااااال داد :)) تهش سر خورد سه تایی نزدک بود پخش زمین شیم تو خیابون همه ترکیده بودن از خنده . اومدیم سوار ماشین شدیم خیلی ترافیک بود سرمو گذاشتم رو پاهاش تمام مدت موهامو ناز می کرد و بازم بوسه هایی که محکمتر از همیشه جا خشک می کرد رو موهام ... کاش زمان وای میستاد ؛ همونجا ؛ واسه همیشه ...[CliCk]
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:1 توسط سین ه الف
|