میگه حاضر شو سر کوچتونیم ؛ فرصت هیچ اعتراضیم نمیده می گه به بابات بگو خودم یه تنه این سه تا پسرو حریفم :)) حالا هر سه تاشون هیکلی و ورزشکارنا من ریزه میزه به چشم نمیام اصن :)) میریم پیش بقیه بچه ها . 1 دخترم 8 تا پسر :| :))  هر 8 نفر رو خوابوندن تو برفا حالا نزن کی بزن منم خیالم راحت بود کسی کاری به من نداره . یکهو دیدم رو آسمونام :D  یه دستی ( با یک دست :D) منو  گرفت  بلندم  کرد  برد  انداخت  تو  برفا ؛ همه دوییدن بیان روم برف بریزن زود فهمید خودش نجاتم داد . تو پیاده رو دستمو گرفتن دوییدن من اسکی رفتم انقدددده حااااال داد :)) تهش سر خورد سه تایی نزدک بود پخش زمین شیم تو خیابون همه ترکیده بودن از خنده . اومدیم سوار ماشین شدیم خیلی ترافیک بود سرمو گذاشتم رو پاهاش تمام مدت موهامو ناز می کرد و بازم بوسه هایی که محکمتر از همیشه جا خشک می کرد رو موهام ... کاش زمان وای میستاد ؛ همونجا ؛ واسه همیشه ...[CliCk]