322

چقد زود گذشت 91

خوب نبود . دوسش نداشتم !

بزرگ ترین اشتباه و شکست زندگیم توی 91 بود

نمی گم اتفاقای خوب نیوفتاد 

اما تلخی اتفاقای بدش شیرینی اون اتفاق خوب ـا رو از بین برد

91 ـم دید زیاد بد نیاوردم ؛ گفت این روزای ـه آخر سالی حسابی جبران کنه :))

خلاصه تموم شد ؛ خوشحالم که تموم شد

دروغ چرا ؛ به 92 حس خوبی ندارم ؛ اما نمی خوام بهش فک کنم

می خوام خودم بسازمش :)

+ امیدوارم 92 واسه همتون خوب باشه و به دور از غم ـو غصه و مشکلات ! :*

321

اگه من خلاصه تو راه این کلاس ـه نمردم :|

اون از شنبه که اونجوری شد

اینم از امروز 

در ماشین ـو وا کردم پیاده شم ؛ دو قدم با پیاده رو فاصله داشتم فقط

 یه ماشین نمی دونم چجوری اونور ظاهر شد 

خیلی شیک اومد زد بهم نقش ـه بر زمینم کرد

منم خیلی شیک تر پاشدم ؛ خاکم ـو تکوندم رفتم

حالا مرده پیاده شده دنبالم ؛ خانم حالتون خوب ـه تورو خدا ببخشید 

دیگه چی ـو ببخشم که :|

320

استادم دیروز مثلا" میخواس منو بخندونه

گفت :

" تو زندگی هر کی بهت سنگ زد تو با مهربونی بهش لبخند بزن ـو گل پرت کن

البته با گلدونش "

نمی دونست چی پیش اومده ـا ؛ راه میرفت تز میداد

یهو فک کن همه ساکتن می گه خلاصه پیش آمد ـه دیگه پیش میاد واسه همه :))

یعنی من عاشّقشم ـا :ایکس

319

فک کنم به یه آدرس جدید ؛ عنوان جدید ؛ قالب جدید نیازمندم 

+ پیشنهادات شما رو با بالاترین قیمت خریداریم :)

318

+ ادامه چیز خاصی نیست ؛ به همه قول نمی دم اما هر کی رمز خواست بگه :)

+ ثمین می شه لدفن کامنتینگتو باز کنی :|

ادامه نوشته

317

نمی دانم از خوابی دلپذیر برخواسته ام

یا به خوابی سنگین فرو رفته ام 

چشم را که باز کردم دیگر ندیدمت

از دست داده بودمت ؛ چه فرقی می کرد

خواب یا بیدار ؟ مست یا هشیار ؟

از دست دادمت

"بهزاد نوری "

316

از خواب دیدن متنفرم ...

دیشب تو خواب ؛ از ناراحتی ـه خوابی که داشتم میدیدم ؛ قلبم داشت مچاله میشد

هق هق گریه هام تو خواب انگار واقعی بود

از خواب که پریدم ساعت 3 بود ؛ اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود

" خواب  ِ قبل از اذان ؛ تعبیر میشه . راست ـه "

بیدار که شدم ؛ حس می کردم یکی داره از پشت پنجره ی اتاق بهم دهن کجی می کنه 

+ تعبیرش خوب یا بد ؛ نمی دونم 

+ می ترسم ...

315

دل ـه دیگه ؛ سنگ نیست که 
ادامه نوشته

314

وقتایی که نه گریه آرومم می کنه

نه حرف زدن

نه نشستن تو تاریکی

دلم میخواد لباس تابستونیامو بپوشم !

تو این سرما و برف

پاشم برم کنار دریا

بشینم رو اون سنگای لعنتی و تنها چیزی که میبینم و میشنوم دریا باشه

+ غمگین نیستم

فقط دارم زیادی بی تفاوت می شم 

نسبت به همه چی

خیلی زیاد

خیلی ـم خوب !

313


ادامه نوشته

312

وقتی که به خودت میای ؛ میبینی زندگیت سرو سامونی نداره !

رفته بودم سروسامونش بدم !

+ گناه دارم فحشم ندید لدفن

311

از وقتی که the hills have eyes 2  رو دیدم 

هر وقت می رم w.c اون صحنه ای یادم میاد

که پسره نشسته بود رو توالت فرنگی و  یهو یه دستی از اون تو میاد ـو ... :|

+ تازه دو بارم اون فیلم مسخره رو نگاه کردم :|

310

دیروز اومدم بنویسم

بدجوری داره چوب می شه تو کونمون !

اومدم بنویسم که هی پشت هم ؛ پشت هم ؛ داریم بد شانسی میاریم

ولی دست ـو دلم به نوشتنش نمی رفت !

امروز ؛ همین الان ؛ تو اوج نا امیدی

همه چی حل شد 

یه خبر فوق العاده خوب ...

+ خدایا ؛ ببخشید واسه حرفای دیشبم !