خدایا این شادیا رو از ما نگیر :))
بابا یه لحظه اومد خونه خریدا رو گذاشت سریع می خواست بره
من در حالی که صدام از خنده در نمیومدم می کوبیدم به در :))
بیچاره ترسید فک کرد چی شده
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 23:40 توسط سین ه الف
|