طهران
بعد احتمال می دم تو این سفر ـه منو خواهرم بگیریم همدیگه رو تیکه پاره کنیم [:D]
حالا مریضم شده من باید جسد بیارم با خودم [ :| ]
+ امروز صب مامی اومد صدام کرد گفت دختره خوشگلم بیدار شو چقد می خوابی پاشو برات صبونه حاضر کردم
اول تعجب کردم بعد گفتم حتما" چون سه روز نیستم مهربون شده ـو این صوبتا
هیچی دیگه با همون قربون صدقه رفتنا منو خر کرد برد خرید با 8 کیلو بار برگردوند :|
هنوز دستامو حس نمی کنم :(
+ ثمین ؟ :|
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:8 توسط سین ه الف
|