373
دلم دست ـو پا در آورده !
مثه بچه ی چند ساله ای شده که مدام پاهاشو می کوبه زمین
دستاشو مشت کرده می کوبه به قفسه سینم
می گه دیگه دوسم نداره !
می گه چرا با من این کارو کردی ؟ !
لج کرده . بق کرده
نشسته یه گوشه ـو دیگه باهام حرف نمی زنه
بچه ـست دیگه ! نمی فهمه
نمی فهمه این روزا هم می گذره
منم شدم مثه یه مامان مهربون !
غذاهایی که دوس داره میپزم
چیزایی که دوس داره میخرم
نازشو می کشم
می گم ببخشید ؛ دیگه تکرار نمی شه !
اما دلکم قهر کرده . دیگه باهام آشتی نمی کنه ...
+ تو روزایی که واسم خیلی مهمه ببین چیکار کردی لعنتی
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:0 توسط سین ه الف