دلم دست ـو پا در آورده !

مثه بچه ی چند ساله ای شده که مدام پاهاشو می کوبه زمین

دستاشو مشت کرده می کوبه به قفسه سینم

می گه دیگه دوسم نداره !

می گه چرا با من این کارو کردی ؟ !

لج کرده . بق کرده

نشسته یه گوشه ـو دیگه باهام حرف نمی زنه

بچه ـست دیگه ! نمی فهمه

نمی فهمه این روزا هم می گذره

منم شدم مثه یه مامان مهربون !

غذاهایی که دوس داره میپزم

چیزایی که دوس داره میخرم

نازشو می کشم

می گم ببخشید ؛ دیگه تکرار نمی شه !

اما دلکم قهر کرده . دیگه باهام آشتی نمی کنه ...

+ تو روزایی که  واسم خیلی مهمه ببین چیکار کردی لعنتی